اكبر ترابى شهرضايى
412
آئين كيفرى اسلام (فارسى)
بقصّة الرّجل وقصّ الرّجل قصّته . فقال : ابعثوا معه من يدور به على مجالس المهاجرين والأنصار ، من كان تلا عليه آية التّحريم فليشهد عليه ، ففعلوا ذلك به ، فلم يشهد عليه أحد بأنّه قرأ عليه آية التّحريم ، فخلّى سبيله فقال له : إن شربت بعدها أقمنا عليك الحدّ . « 1 » فقه الحديث : اين روايت در باب 14 مقدّمات حدود از ابوبصير بهطور مجمل و در اين باب به صورت مفصّل از ابنبكير نقل شده است . امام صادق عليه السلام فرمود : در زمان خلافت ابوبكر شخصى شراب خورد ؛ او را گرفتند نزد ابوبكر آوردند . از او پرسيد : چرا شراب خوردى در حالى كه حرام است ؟ گفت : من تازه مسلمانم ، اسلامم حقيقى و خوب است ، ليكن در ميان اقوامى منزل دارم كه شرابخوارند و آن را حلال مىدانند . اگر مىدانستم حرام است ، از شربش اجتناب مىكردم . ابوبكر به عمر گفت : چه مىگويى ؟ عمر گفت : مشكلى است كه حلّالش فقط ابوالحسن عليه السلام است . ابوبكر گفت : او را صدا كنيد بيايد . عمر گفت : نمىشود على را اينجا آورد ، بلكه بايد به حضورش برويم و از او بخواهى تا در اين موضوع قضاوت كند . عمر و ابوبكر به همراه آن مرد و حاضران به خدمت امير مؤمنان عليه السلام رسيدند . آن دو نفر قصّهى مرد را بر آن حضرت باز گفتند و آن مرد نيز شرح حال خود بگفت . امير مؤمنان عليه السلام فرمود : اين مرد را در ميان مهاجر و انصار بگردانيد كه آيا كسى آيهى حرمت خمر را بر او خوانده است ؟ اين كار را كردند و كسى شهادت نداد . امير مؤمنان عليه السلام رهايش كرده و گفتند : اگر بعد از اين شراب بنوشى بر تو حدّ اقامه مىشود . ممكن است فاعل « خلّى سبيله فقال له » ، امير مؤمنان عليه السلام باشد و ممكن است ابوبكر باشد ؛ به هر حال ، تأثيرى در حكم ندارد . اين سه روايت مربوط به مقام اثبات بود . امّا در مقام ثبوت ، جاهل بين خود و خدايش مستحقّ حدّ نيست ؛ خواه جهل در حقّش امكان داشته باشد يا نه ، حدّ مخصوص عالم به حكم موضوع است .
--> ( 1 ) . وسائل الشيعة ، ج 18 ، ص 475 ، باب 10 از ابواب حدّ مسكر ، ح 1 .